تشنگان به خون جوانان ایران در مجلس شورای اسلامی
آیا ملت ایران خونخوار شده اند؟ یا نمایندگان ایرانیان در مجلس، نمایندگان ایرانیان نیستند؟ و این برگزیدگان هستند که آدمخوار شده اند؟ چه طور ممکن است که ملتی به چیزی تشنه باشد، ولی برای بدست آوردن آن تلاش نکند و در پارلمانش، برای آن نیاز، قانون تصویب نکند؟ در چنین حالتی، حتما آن موضوع برایشان اهمیتی ندارد یا در درجه های بسیار بی اهمیت قرار دارد. 1
مثلا اگر نمایندگان مجلس شورای اسلامی ایران، برگزیدگان واقعی مردم بودند، برای بدست آوردن آزادی، برابری، رفاه، امنیت، مقابله با گرانی و ... که برای آن ها دست و پمجه نرم می کنند، قانون تصویب کرده و دولت یا قوه مجریه را بر اجرای مصوبات خودشان، تحت فشار قرار می دادند.1
اما دغدغه چسبیدگان به صندلی های مجلس شورای اسلامی، نه تنها گرانی، احتمال درگیری نظامی با کشورهای خارجی، بیکاری، خودکشی ها و دیگر کشی ها، مصرف بالای مواد مخدر، و ... نیست، بلکه آن ها اصلا در باره آن ها نمی اندیشند. پس باید نماینده و منتخبان مردم ایران هم نباشند. چون به مسایل و مشکلات مردم، راه حل های قانونی ارائه نمی دهند.1
1
با این حال، نباید یک طرفه به قاضی و دادگاه رفت و نمایندگان مجلس شورای اسلامی را محکوم ساخت و به آن ها مهر "دوری از مردم" زد.1
در این صورت، چگونه می توانیم بفهمیم که کرسی نشینان مجلس شورا اسلامی، به چه می اندیشند؟ و نمایندگان چه قشری از مردم هستند؟ و برای رفع نیازهای آن ها، تلاش می کنند؟
هر کسی، بیشتر به آن چیزی می اندیشد و دغدغه آن را دارد که عمل و رفتارهایش، آن را نشان می دهد. برگزیدگان شورای نگهبان قانون اساسی ایران اسلامی هم با تصویب قانون، نشان داده اند که دغدغه ها، نگرانی ها و دلواپسی های واقعی آن ها چیست؟ تشنه چه چیزهایی هستند؟
آن ها مشکلات روز افزون کارگران، اعتراضات دانشجویان، تحصن معلمان و ... در سراسر ایران بیمار را نمی بینند. آن ها را حس هم نمی کنند. در نتیجه، نماینده این اقشار که مردم ایران (یا اکثریت مردم ایران نامیده می شوند) هم نیستند. از جنس، آن مردم هم نیستند.
1 چرا که حقوقشان را از دولت می گیرند. به دولت بدهکارند، نه به ملت زبان بسته ایران. دولت، پول نفت و مالیات مردم را به جیب آن منتخبان حکومتی، روانه ساخته است تا توجیه گر دولت بوده، دنباله رو آن باشند. نیازهای دولت را تامین کنند و در قالب قانون، بر مردم سخت و سخت تر بگیرند. با قانون، گردن مردم و نیازمندان، مبتلایان به انواع درد و مصیبت ها اجتماعی را بزنند و شکم خودشان را پر بکنند.1
آن ها برگزیدگان فقرا نیستند که نان خالیشان را هم نمی توانند تهیه کنند و زنان و دخترانشان را می فروشند یا اگر خیلی مذهبی باشند، آن ها را می کشند تا تن به فحشا ندهند. آن برگزیدگان، هیچ وقت از خودشان نپرسیده اند که چرا آمار خودکشی های جامعه ایرانیان یک در صدهزار نفر نیست. بلکه بیش از دویست نفر در هر یک صد هزار تن است. آن ها، چون به این گونه مسایل نمی اندیشند، پس نماینده این اقشار هم نیستند.1
اشغالگران صحن مجلس اسلامی ایران، برگزیدگان چه کسانی هستند؟ نگاهی به کارنامه آن ها، موضوع را روشن می کند.1
آن ها نمایندگان آدمخواران، جانیان، قاتلان، خون آشامان و زامبی ها هستند. چرا که برای رفع نیاز آن گروه ها، قوانینی برای تصویب پیشنهاد داده اند. گو این که موارد اعدام و زندان در ایران بخت برگشته، اندک و ناچیز بوده است که پیشنهاد داده اند تا کسانی که در هفت مورد، اقدامی بکنند، "مفسد فی الارض" یا مفسدان روی "همه زمین" تلقی شده و اعدام شوند.1
گو این که تا کنون در ایران، اعدام نبوده و تاثیر آن دیده و تجربه نشده است. آن ها به جای آن که با "علت" بروز پدیده های اجتماعی مقابله کنند، "معلول علت" را اعدام می کنند. همان کاری که از زمان روی کار آمدن جمهوری اسلامی انجام داده اند و می دهند. ولی نه تنها از تعداد فاحشه های مرد و زن کاسته نشده است، بلکه ده ها برابر بر تعداد آن ها افزوده شده است. بنا به تحقیقی که نتایج آن به تازگی منتشر شده است، سن فاحشه گری از سی سالگی در هنگام بروز انقلاب یک هزار و سیصد و پنجاه و هفت، به زیر 15 سالگی رسیده است و به مدد اعدام های بیشمار جمهوری اسلامی، گسترش یافته است.1
با وجود اعدام های بسیار گسترده، نه تنها مصرف و فروش مواد مخدر کاهش نیافته است، بلکه صدها هزار تن آدم بیکار، به خیل فروشندگان و مصرف کنندگان مواد مخدر افزوده شده اند. این در حالی است که ده ها هزار ایرانی، به این اتهام و با تایید نمایندگان قانون و شرع، در این سی سال کشته شده اند تا گرسنگی و تشنگی خونخواران حاکم بر ایران، تامین شود. اما هیچ وقت علامت سوالی در مقابل چرایی، علت وجود، و دلیل تدام و افزایش پدیده هایی که نمی خواهند باشد ولی هست، نگذاشته اند. چون آن ها برگزیدگان مردم نبوده اند که برای کاهش بلایایی که بر سرشان می آید، برنامه ریزی کنند. آن ها، منتخبان مرده خواران بوده اند و هستند و برای رفع نیازهای آن ها، اقدام کرده اند و می کنند.1
همین گرگ هایی که با نام چوپان مسلمان، به مجلس گله ها راه یافته اند و به همان دین اسلام قسم خورده اند که از منافع مردم ایران حمایت کنند، در یکی از اولین کارهای خود، هفت جرم جدید تراشیده و به لیست ده ها جرمی که محکومانشان باید اعدام شوند، افزوده اند. از میان حدود دویست و نود مجلس نشین ایران، تنها یک تن با پیشنهاد اعدام برای هفت پدیده اجتماعی، مخالفت کرده است. بقیه با این جرم تراشی ها موافق بوده اند و به تصویب هر چه سریع تر این موارد( برای کشتار بیشتر مردم ایران فقیر و خوار ایران) رای داده اند.1
از این به بعد، در کنار حکم اعدام برای قاتلان، برای دزدان مسلح، برای مهاجمان به نمایندگان مجلس و دیگر مسئولان محترم کشور، برای توهین گنندگان به خامنه ای و خمینی، توهین کنندگان به مراجع دینی که جیب ملت را غارت می کنند اما در فکر آنان نیستند، برای توهین گران به پیامبر اسلام و امامان شیعه، برای مرتدان از اسلام، برای زناگران متاهل، و ... حکم اعدام به جرایمی كه به امنیت اجتماعی و روانی جامعه، اخلال ایجاد میكند هم تسری خواهد یافت و جرایمی از قبیل راهزنی و سرقت مسلحانه، تجاوز به عنف، تشكیل باندهای فساد و فحشا، تاسیس و دایر كردن وبلاگ و سایت مروج فساد و فحشا و الحاد، قاچاق انسان به منظور استفاده جنسی، شرارت، آدمربایی به قصد تجاوز و یا اخاذی ، با لیست های قبلی اضافه خواهد شد.1
راستی بر سر مردم ایران چه آمده است که زامبی و خونخوار شده اند؟ اگر چنین نیست، پس چرا تشنگان به مرگ و ویرانی را به مسند تصویب قانون گماشته اند؟ مگر غیر از ایرانیان، آن ها را به ایران صادر کرده و به مجلس برده اند؟ نه! به عقیده من، ذائقه مردم ما تغییر کرده است. مردم ایران از کشتن دیگران و تماشای اعدام، لذت می برند. اگر چنین نیست، چرا در پای چوبه های داری که در کوچه ها و خیابان ها علم می شود، شورش نمی کنند و از اعدام انسان ها در خیابان ها، ناخشنودیشان را نشان نمی دهند؟ یا اگر اهل شورش و اعتراض نیستند، چرا به تماشا می روند؟ به عقیده من، تماشای این قصه های پر غصه، بخشی از تفریح رضایت بخش زامبی های ایرانی شده است. اما خودمان به روی نامبارکمان نمی آوریم. آیا چنین نیست؟
انصاف
No comments:
Post a Comment